کتاب پوزولی

سلفژ چیست و کاربرد سلفژ در موسیقی چیست؟

سلفژ (به فرانسوی: Solfège)یا سرایش و تربیت شنوایی در موسیقی، تکنیکی آموزشی برای آواز خوانی است که در آن هر نت میزان با سیلاب خاصی که سیلاب سلفژ نامیده می‌شود، خوانده می‌شوند. هفت سیلاب که عملاً استفاده می‌شوند عبارت‌اند از:دو، ر، می، فا، سل، لا، سی،برای سلفژ تعاریف متعددی بیان می‌شود، سلفژ را می توان خواندن یک سری نت ها به صورت پی در پی و پشت سر هم و با رعایت قوانین نت ها و سکوت ها و … معرفی کرد. پایه ی یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانی هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانی هر سکوت را نیز بدانیم.

در کنار این تعابیر سلفژ به ۲ نوع آموزش داده می شود واستفاده می شود(پارلاتی،کانتاتی)که در زیر توضیح داده می شود

پارلاتی: به معنای وزن خوانی یا ریتم خوانی بدون آوا یاصدا می باشد که در حفظ جای نتها و حفظ ریتم ونت خوانی به هنرجو کمک می کند..

کانتاتی: به همان معنا ولی به توسط رعایت اصوات وخواندن باآوا می باشد که طبق جای گذاری نت رعایت می شود

در واقع کاربرد سلفژ نه تنهای برای خواننده ها بلکه برای نوازنده ها نیز بسیار مؤثر می باشد وبه تربیت شنوایی دقیق نتها وسرایش وخواندن دقیق وکوک نتها کمک می کند..کتابهایی برای سلفژ تابه حال نوشته شده و بسیار در رشد شخصی یک موزیسین کمک می کند از جمله(پوزولی،جزوه های مقدماتی ونیمه حرفه ای سلفژ امیرعباس حسینی،کتاب فوق العاده ی سایت سینگینگ)که بسیار مؤثر می باشد.

کتاب پوزولی

درباره نویسنده کتاب پوزولی:

اتوره پوتسولی متولد شهر سرگنو ایتالیا است. اتوره پوزولی حرفه خود را خیلی زود بعد از دستیابی به دیپلم موسیقی از طرف کنسرواتوآر میلان در سال ۱۸۹۵ بدست آورد. وقتی که مشغول به نوشتن موسیقی برای پیانو و ارکستر بود شروع به آموزش موسیقی در کنسرواتوآر میلان نیز نمود. کارهای او بر روی تئوری موسیقی و سلفژ و تمرین گوش امروزه مبنایی برای هر پیانیست و خواننده و مشتاق تمرین سلفژ است.

گرداورنده: رسول فهندژاستاد آواز در آموزشگاه موسیقی چاووش شیراز

مبنای موسیقی ابن سینا – قسمت دوم از کتاب شفا

اغلب مستشرقین، به استناد اینکه فلاسفه مشرق، علمای یونان را شناخته و کتاب‌های آن‌ها را به عربی ترجمه کرده و خوانده‌اند، گفتار آن‌ها را در موسیقی بر پایه موسیقی یونان، استوار دانسته‌اند و حتی نظریات علمی آنان را بر موارد عملی موسیقی شرقی، منطبق نگرفته‌اند، چنان‌که گویی بحث فارابی و ابوعلی سینا در موسیقی، یک بحث ریاضی بیش نبوده و بر عمل موسیقی آن زمان تطبیق نمی‌کرده‌است. این گونه قضاوت، به نظر، بسیار نارواست، چه گام منسوب به فیثاغورث که بر پایهٔ عدد سه استوار است و پایه گام ملودی موسیقی غربی است، از هزارها سال پیش در چین به شکل خاصی مورد استعمال بوده‌است و مسلماً از قدیم در ایران وجود داشته‌است.

فارابی، در شرح تنبور خراسان و درجه‌بندی آن، وجود چنین گامی را تأیید می‌کند، در حالی که در شرح تنبور بغداد که گام آن معرف موسیقی عربی پیش از اسلام است، چنین درجه‌بندی وجود ندارد. چنانچه این گام از یونان به ایران آمده باشد، باید نخست از بغداد عبور کرده باشد. هم چنین گام منسوب به اریستکسن را که پایه گام هارمونی مغرب است، در موسیقی هند و ایران می‌توان یافت و دلیلی نیست که بگوییم موسیقی از یونان به ممالک شرق رفته‌است. بنا بر این مباحث علمی موسیقی فارابی و بو علی سینا، بر موسیقی علمی زمان خودشان تطبیق می‌نموده و این دانشمندان، اسرار آن را مکشوف و قوانین آن را پی ریزی کرده‌اند.

روش بو علی، در بحث و تحقیق دربارهٔ موسیقی، نشان می‌دهد که عقاید متقدمین یونانی خود؛ یعنی پیروان مکاتب فیثاغورث، افلاطون و بطلمیوس را پیروی ننموده و به خصوص در مورد جستجوی رابطه‌ای بین اوضاع و احوال آسمان و خواص روح و ابعاد موسیقی، عقاید آنان را صحیح ندانسته و فلسفه آن‌ها را مندرس شمرده است و معتقد است که آنان، صفات اصلی و کیفیات اتفاقی اشیاء را به جای هم گرفته‌اند و در شناختن حقایق اشیاء راه صحیح نپیموده‌اند؛ آن جا که در مقدمه، می‌گوید:

هم چنین از جستجوی رابطه‌ای بین احوال آسمان و خواص روح و ابعاد موسیقی، خودداری می‌کنیم تا از روش کسانی که از حقیقت هر علم آگاهی ندارند، پیروی نکرده باشیم، چه اینان وارث فلسفه‌ای مندرس می‌باشند؛ صفات اصلی و کیفیات اتفاقی اشیاء را به جای هم می‌گیرند و خلاصه کنندگان نیز از آن‌ها تقلید کرده‌اند، ولی اشخاصی که فلسفه حقیقی را فهمیده و مشخصات صحیح اشیاء را درک کرده‌اند، اشتباهاتی را که در اثر تقلید رخ می‌دهد، تصحیح نموده و غلط‌هایی را که زیبایی‌های افکار کهنه را می‌پوشاند، پاک کرده‌اند؛ اینان سزاوار تحسینند. بو علی، در مباحث موسیقی، از فارابی پیروی کرده و عقاید او را تشریح نموده است و آن‌ها را مختصر و مفید و بدون تکرار تشریح نموده است و هر مطبی را به دلایل و براهین منطقی مستند نموده و در این راه، نه تنها به اصول فیزیکی و ریاضی تکیه می‌کند که دامنه بحث را به فلسفه و علم النفس نیز می‌کشاند.

مؤلف، در تعریف موسیقی، رابطه علم موسیقی را با علوم دیگر چنین توضیح می‌دهد: «موسیقی، یکی از علوم ریاضی است که منظور از آن، مطالعه صداها و بحث در ملایمت و عدم ملایمت و هم چنین کشش آن‌ها و قواعد ساختن قطعات موسیقی است، بنا بر این علم موسیقی، شامل دو قسمت است: علم ترکیب نغمات مربوط به صداهای موسیقی و علم اوزان مربوط به زمان‌هایی که صداهای یک نغمه را از یک دیگر جدا می‌سازد. پایه‌های این دو قسمت بر اصولی استوار است که از علومی خارج از موسیقی اخذ می‌شوند؛ بعضی از این اصول، از ریاضی و بعضی دیگر، از فیزیک و علوم طبیعی و برخی، از هندسه گرفته می‌شوند.» وی در تعریف صدا، فلسفه وجود صدا و ماهیت آن را بیان می‌کند و می‌گوید:

«صدا، یکی از پدیده‌های خارجی است که حواس ما درک می‌کند و احساس آن ممکن است خوش آیند باشد…»

صدا، از نظر احساس به خودی خود نمی‌تواند خوش آیند یا بدآیند باشد، فقط هنگامی که بیش از اندازه شدت یابد، گوش ما از آن رنج می‌برد. یک آلت موسیقی که بیش از حد لازم قوی زده شود، صدای نامطبوع ایجاد می‌کند که به گوش، زننده است، ولی از طرف دیگر صدا می‌تواند، نه از نظر احساس، بلکه از نظر رابطه‌ای که با قوه شنوایی دارد و به وسیله آن تصویری از صدا در ذهن ایجاد می‌شود و هم چنین عملی که در یک قطعه موسیقی دارا است، خوش آیند یا بدآیند باشد. در شرح علل زیری و بمی صدا، قوانین ارتعاش را در اجسام روشن می‌سازد و می‌گوید:

علل زیری صدا، عبارتند از: اتصال شدید ذرات جسم و سختی آن، کوچکی ابعاد آن و زیادی نیروی کشش و… درجهٔ زیری و بمی، با زیاد و کم شدن علل آن بستگی دارد؛ مثلاً تاری، با کشش ثابت، تغییر طول صداهایی با زیر و بمی متفاوت ایجاد می‌کند؛ هر چه طویل تر باشد، صدا بم تر است. تعیین درجهٔ زیر و بمی، به اندازه‌گیری مقادیر خواصی که به آن اشاره شده، میسر است.

هم چنین مقایسه دو صدا، با مقایسه مقادیر خواص مشابه آن، انجام می‌شود؛ مثل مقایسه طول‌های آنها. بنا بر این مسلم می‌شود که اولاً هر دو صدا به نسبت معینی از زیری و بمی می‌باشند و ثانیاً می‌توان نسبت بین آن دو را مشخص نمود. ابعاد ملایم و غیر ملایم را با نسبت‌های مشخص، معرفی می‌کند. ابعاد ملایم، آنهایی است که صداهای آن بالفعل یا بالقوه مشابه باشند. آنهایی که بالفعل مشابهند، با نسبت‌هایی از اکتاو معرفی می‌شوند و آنهایی که بالقوه مشابهند، به صورت نسبت‌هایی به شکل+ ۱/ ی به اصطلاح نسبت‌های سوپر پارتیل می‌باشند.

در جمع و تفریق ابعاد، به پیروی از روش فارابی، ضرب و تقسیم نسبت‌های معرف آن‌ها را به کار می‌برد و این عمل در حقیقت فکر ایجاد لگاریتم است. در تقسیم اجناس، گوش زد می‌سازد که مقادیر ۲۴۳/ ۲۵۶ از نیم پرده کوچک‌تر است و با اینکه این بعد به خودی خود جزء ابعاد غیر ملایم است، ولی وجود آن در دنباله دو بعد ملایم ۸/ ۹ خوش آهنگ و مطبوع است، چنان‌که می‌دانیم این جنس معرف گام ماهور ایرانی و ماژر موسیقی غربی است و امروزه جزء دستگاه‌های اصیل ایران شمرده می‌شود. هم چنین بین اجناس، جنسی را ملایم تر از همه می‌داند که ابعاد آن به ترتیب ۹/ ۱۰ و ۸/ ۹ و ۸/ ۱۶ باشد و چنان‌که مشهود است گام هارمونیک، از خواص فوق ساخته می‌شود. وجود هارمون را به معنای امروزی کلمه قائل است و می‌گوید: صداها ممکن است با هم یا پی در پی نواخته شوند، چنان‌که می‌دانیم برای ساختن آهنگ، صداهایی به کار می‌روند که پی در پی دنبال هم واقع می‌شوند. وقتی چندین صدا با هم نواخته شوند، در حکم یک صدامی گردند، ولی چنانچه اختلاط آن‌ها با اصول صحیح باشد، باعث تقویت فکری می‌گردد… در شرح عود و پرده بندی آن، دقت کامل به کار برده است و به خصوص روشی را به دست می‌دهد که فقط با تشخیص اکتاوهای زیر و بم، می‌توان تمام پرده‌های عود را بست. بخشی از وسعت فکر و دقت علم شیخ الرئیس، در مطالعات مباحث آواشناسی و موسیقی، با این بیان مشخص گردید.

موسیقیِ ابن سینا_کتاب شفا

سومین بخش ریاضیات، علم موسیقی است که بو علی، خود، آن را «جوامع علم الموسیقی» نامیده است. این بخش، حاکی از تسلط قابل توجه مؤلف بر علم موسیقی است و البته این تسلط در دیگر علما و دانشمندان زمان ابن سینا نیز کم و بیش مشهود است.

موسیقی در عصر مؤلف، در هزار سال پیش، بسیار مورد توجه بوده‌است و بسیاری آن را پیشه خود می‌ساختند و در جامعه ارجمند بودند. فضلا و امرا و پادشاهان آن را دوست می‌داشتند و اغلب، خود، نیز می‌آموختند. موسیقی، فن و علمی صاحب شان بوده‌است و به این سبب دانشمندان مشرق زمین چون کندی، فارابی، خوارزمی، اخوان الصفا و دیگران به آن توجه داشتند و آن را توسعه داده و مورد مباحثه و تدریس و عمل قرار می‌دادند و راجع به آن کتاب می‌نوشتند.

ابن سینا از بزرگان علمای موسیقی و مشاهیر موسیقی دانان زمان خود بوده و مباحث اصلی موسیقی را با نهایت دقت، تشریح نموده‌است. این، تعجبی ندارد، چه این فیلسوف شهیر، دامنه فکری خود را به ناحیه خاصی از دانش محدود نکرده، بلکه نواحی مختلف معرفت و ضمن آن‌ها موسیقی را نیز پیموده است و آن را از اقسام چهارگانه حکمت ریاضی شمرده و در کنار علم حساب، هندسه و علم هیئت قرار داده است. بو علی، سه کتاب در موسیقی دارد که دو تای آن‌ها به عربی و سومی را به فارسی نگاشته است. مهم تر از همه در کتاب شفا است و آنچه در کتاب نجات است،

در واقع خلاصه‌ای از شفا می‌باشد و فارسی آن در دانش نامه علایی است که خلاصه‌ای از کتاب نجات است و معروف است که قسمت موسیقی دانش نامه را جوزجانی، شاگرد بو علی، بعد از وفاتش به رشته تحریر درآورده است. ابن سینا، در موسیقی شفا، به دو کتاب دیگر اشاره می‌کند که در آن بعضی از مباحث موسیقی را شرح داده است؛ این دو، یکی کتاب البرهان است و دیگری کتاب اللواحق. ابن ابی اصیبعه، خبر داده که بو علی، کتاب دیگری به نام «المدخل الی صناعه الموسیقی» نگاشته است که موضوع آن با قسمت موسیقی کتاب النجات متفاوت است. متأسفانه سه کتاب مزبور، تاکنون به دست نیامده است. مهم‌ترین کتاب موسیقی ابن سینا، قسمت موسیقی شفا است که از نفیس‌ترین مراجع موسیقی ایران شمرده می‌شود.

حبیب محمدی - مهارت های ارتباطی

مهارت های ارتباطی و جایگاه و اثر آن در زندگی مان

کریشنا مورتی فیلسوف معاصر هند معتقد هست که: (بودن٬ یعنی مرتبط بودن)
به تعبیری بودن ما زمانی واقعیت و ارزش دارد که در ارتباط با دیگران و محیط و خودمان باشیم و بدون ارتباط , بودن ارزش و جایگاهی ندارد.

در واقع ما انسانها چه بخواهیم و چه نخواهیم از بدو تولد دائما در ارتباط با محیط و دیگران و گاه درون خودمان بوده ایم و خواهیم بود.
پدر و مادر و بزرگترها و جامعه متناسب با زمان و مکان و شرایط روش های این ارتباطات رو به کودک آموزش می دهند تا به مرور کودک بتواند وارد جامعه بشود و نیازهایش را برآورده سازد.

پس مهارت های ارتباطی یک امر لازم و ضروری در زندگی هر موجودی و بخصوص ما انسانهاست و طبیعتا هر چه در مهارت های ارتباطی توانمندتر باشیم زندگی مان از کیفیت بالاتری برخوردار خواهد بود. حال چه توان ارتباطی موثر با دیگران و محیط داشته باشیم و چه توان ارتباطی صحیح و کارآمد با درون خودمان .

انسانها متناسب با آموزش هایی که در محیط خانواده و سیستم آموزش و پرورش و جامعه خود یاد گرفته اند و همینطور استعداد ژنتیکی شان رفتار میکنند و برای برقرای ارتباط با خود و دیگران از این آموزه ها استفاده می کنند و طبیعتا بخشی از این آموزه ها برای ارتباطات شان موثر و کارآمد خواهد بود اما مشکل و رنجش از جایی آغاز می شود که مهارتهای ارتباطی ما که از کودکی تا به امروز یادگرفته ایم نه تنها ارتباط موثری را برایمان ایجاد نمی کنند بلکه در بیشتر موارد باعث رنجش و ناراحتی خود و دیگران می شویم و با ناکارآمدی مهارت های ارتباطی مان به خیلی از خواسته ها و نیازهایمان در طول زندگی نمی رسیم و چه بسا که ضعف و ناکارآمدی مان در ارتباطاتمان منجر به آسیب های جبران ناپذیری گردد که هرگز مجال جبران آن را نتوانیم به دست بیاوریم و حتی گاه به مرگ و نابودی خودمان یا دیگران منجر خواهد شد .

پس لازمه داشتن یک زندگی سالم و با کیفیت این است که بتوانیم مهارتهای کارآمد و موثر را برای هر چه بهتر ایجاد کردن روابطمان بیاموزیم و به کار ببریم و از آن مهمتر اینکه این مهارتها را از مراجعی با ثبات و جایگاه معتبر علمی بیاموزیم .

مهارتهای ارتباطی را از دو جهت معطوف به بیرون و معطوف به درون می توان آموخت.

مهارت های معطوف به درون مان را می توانیم از طریق شناخت هر چه بهتر خودمان به دست بیاوریم که این یادگیری را می توانیم از طریق شناخت

  • تیپ شخصیتی مان
  • ارزش هایمان
  • باورهایمان
  • طرحواره هایمان
  • تجربیات فردی مان
  • جهان بینی مان
  • عادت های شرطی شده شخصیتی مانو استعداد خاص ژنتیکی مان بدست بیاوریم.

و برای هر کدام از این شناخت های شخصی مان می بایست از طریق بهترین و جدیدترین مطالب علم روانشناسی بهره ببریم که خوشبختانه از یکصد و چهل سال گذشته به اینطرف دستاوردهای ارزشمند زیادی در زمینه شناخت هر چه بهتر خودمان به دست آمده است. دستاوردهایی که اغلب از آزمایشهای بسیار متعدد و سخت در طی سالیان دراز سربلند بیرون آمده اند. و هر چند هیچکدام از این رویکردها و دستاوردها مطلق و ابدی نیستند اما با مراجعه به هر کدام از این مکاتب و مطالب میتوانیم بخشی از شخصیت و روان مان را روشن و آشکار نماییم و یادگیری هر چه بیشتر و بهتر این موارد می تواند به ما در جهت برقرای ارتباطات مان بهتر کمک نماید.
برای یادگیری این مطالب میتوانیم از طریق

  1. شرکت در دوره های اکادمیک ( رشته های تخصصی مربوطه در دانشگاه )
  2. شرکت در کارگاه های معتبر آموزشی
  3. مطالعه کتب معتبر در زمینه های مختلف روانشناسی
  4. ایجاد فضایی جهت بحث و گفتگو پیرامون مسایل مربوط به شناخت هر چه بهتر خودمان با متخصصین و علاقه مندان اهل مطالعه
  5. شنیدن وویس های افراد متخصص مرتبط با شناخت شخصیت
  6. مشاوره حضوری با متخصصین علوم روانشناسی بهره مند شویم.

ضمنا نیازی به استفاده از همه راه و روشهای بالا نمی باشد مطلوب آنست که از دو یا چند روش بالا که میسر هست استفاده نماییم که طبیعتا هر فرد متناسب با نیاز و انگیزه و توان خود از یکی از این راهکارها بهره بیشتری خواهد برد .

بخش دوم مهارت های ارتباطی معطوف به بیرون میباشد که برای یادگیری هر چه بهتر آن میبایست از دستاوردهای کارآمد علمی روز در این موارد بهره برد.

آموزه ها و دستاوردهایی مثل

  1. شناخت زبان بدن خودمان و دیگران
  2. شناخت تاثیر گروه و اجتماع بر فرد و برعکس
  3. شناخت فرایند ایجاد ساختار ، جایگاه و عملکرد (هویت) در ارتباطات ما و دیگران
  4. شناخت ساختار و عملکرد شخصیت افراد در یک رابطه اجتماعی
  5. شناخت توان و ضعف و ظرفیت هر شخصیت شناخت نقش های اجتماعی مان و کارآمدی و ناکارآمدی نقش ها متناسب با شرایط و نیاز روز جامعه
  6. شناخت تاثیر جغرافیا و جمعیت و محصولات ایجاد شده از این دو مثل جامعه ، فرهنگ ، تمدن ، قانون ، دین و آیین و موارد بسیار دیگر که از درون
  7. جمعیت انسانی ایجاد میشود و بر کیفیت ارتباطات ما همواره تاثیر گذاشته و میگذارد .

اروین د یالوم روانپزشک توانمند آمریکایی که رویکردی اگزیستانسیالیسم به رفتار و روان بشر دارد میگوید
انسان در رابطه رشد می کند٬ در رابطه می آموزد٬ در رابطه شکست میخورد٬ در رابطه پیروز میشود٬‌ در رابطه مایوس میشود٬ در رابطه امیدوار میگردد و در واقع این رابطه است که انسان را شکل می دهد و پرورش می دهد و بدون رابطه انسان به مفهوم واقعی انسانی جایگاه و وجودی نخواهد داشت.

حال که رابطه و مهارت های ارتباطی اینهمه لازم و ضروری و موثر در زندگی مان هستند
چه بهتر که بتوانیم این مهارتها را از طریق منابع اصولی و کارآمد بیاموزیم و کیفیت زندگی مان را بهتر و زیباتر نماییم .

حبیب محمدی

نویسنده، روانشناس و مدرس مهارتهای روانشناختی و ارتباطی

آموزشگاه موسیقی چاووشآموزشگاه موسیقی در شیراز